تبليغاتX
تنها بهانه ام خداست




















تنها بهانه ام خداست

در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است....

نوشته شده جمعه بیستم آذر 1388ساعت 21:7 با دستای شکیبا| |

نوشته شده جمعه بیستم آذر 1388ساعت 20:27 با دستای شکیبا| |

 
نوشته شده پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 20:45 با دستای شکیبا| |

نوشته شده یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 10:10 با دستای شکیبا| |

آنها که رنگ پریده ی پاییز را دوست ندارند-

نمیفهمند که پاییز همان بهارست که عاشق شده است...

پاییز فصل من

 

نوشته شده سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 12:53 با دستای شکیبا| |

 
کوله بارت را بربند

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم

بشناسیم خدارا و بفهمیم  که یک عمر چه غافل بودیم.

ای سبکبالان در این راه شگرف

در دعاهای سحر

در مناجات خدایی شدنت

هر گز از یاد نبر

من جا مانده بسی محتاجم

نوشته شده سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 11:53 با دستای شکیبا| |

خداوند بی نهایت است و لامکان و لازمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
وبه قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا
یتیمان را پدر می شود و مادر
ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود و همه کس را به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از هر ناجوانمردی ، ناراستی و نامردی
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در دکان شما کفه های ترازوهایتان را میزان می کند
در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟؟

نوشته شده شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 11:15 با دستای شکیبا| |

با تو ام با تو خدا!

یک کمی معجزه کن

چندتا دوست برایم بفرست

پاکتی از کلمه،

جعبه ای از لبخند،

نامه ای هم بفرست!

کوچه های دل من باز خلوت شده است

قبل از اینکه برسم دوستی را بردند

یک نفر گفت به من:

باز دیر آمده ای

دوست قسمت شده است...

(عرفان نظرآهاری)

نوشته شده شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 5:59 با دستای شکیبا| |

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را.

راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.

 

دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.

و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.

بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست!

آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.

***

وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی

نوشته شده شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 5:54 با دستای شکیبا| |

نوشته شده یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 15:53 با دستای شکیبا| |

رمضان رسید!!!

مگه نه اینه که میگن توی این ماه درهای آسمان- درهای بهشت- درهای رحمت خدا همه

بازه و درهای جهنم بسته؟؟

 

مگه نه اینه که میگن عبادت توی این ماه بهتره از عبادت هزار ماه؟

 

مگه نه اینه که هر روز از روزای این ماه موقع افطارخدا هزار هزار نفر رو از آتیش جهنم آزاد

میکنه؟

 

مگه نه اینه که  امام صادق (ع) گفته که :"کسی که در ماه رمضان آمرزیده نشود تا سال آینده

 آمرزیده نمی شود مگر آنکه در عرفه حاضر شود"؟

 

مگه نه اینه که هرکیکه بین افطار وسحر انّاانزلناه بخونه ،ثواب کسی رو داره که توی راه خدا

توی خون خودش غلطیده؟

 

مگه نه اینه که خدا روزه دارا رو دوس داره؟

از روزه دارای زبان گرفته تا روزه دارای گوش و چشم و مو و پوست؟

 

پس...

پس چرا ماها هنوز غافلیم؟

 

لبا بسته دلا زندون همه جا رنگ زمستون...

 

کی دیگه  می خوایم اینارو بفهمیم؟

کی می خوایم دعاکنیم موقع افطار تا خدا مارم بذاره توی اون هزار هزار نفربندش؟

کی می خوایم دعا کنیم – تلاش کنیم تا توی این ماه آمرزیده شیم؟

ما که هر سال به بهونه ای روز عرفه رو یادمون میره- حداقل 30 روز رمضان رو یادمون نره!

کی می خوایم انّاانزلناه بخونیم؟

چرا غلطیدن توی خونو فقط وفقط توی جبهه رفتن می دونیم؟

چرا پسرامون می خوان با نظامی شدن اینو میخوان؟

بیایین رو راست باشیم...

اینم یه راهه واسه نشون دادن خودمون به خدا!!!

ولی ماها عادت کردیم همه چیو تو بعضی موقعییتا خلاصه کنیم....

اینا حرفای من بود

نه به شما بلکه به خود غافلم!

من که نشستم و چشام به آسمونه به جای دستام!

دستامم اگه بالا ببرم آمادم خدا یه چیزی بیاره و بذاره کف دستم!نه اینکه دعا کنم!

من اینارو نوشتم...

ولی...

ولی تا امسال که 19-20 سالم شده-حتی یه بار-فقط یه بار انّاانزلناه رو نخوندم!

 

 

همین جا!

همین جا می خوام توی این روزای رمضان از خدا بخوام تا به حق این ماه همرو کمک کنه-

منم کمک کنه تا بندش باشم – بنده ای که روم بشه اسممو بنده بذارم!

خدا مهربونه!

دستامونو گرفته...

گرمای ذستاشو حس میکنم...

 

بیاین به خودمون بیایم توی این روزای ماه رمضان...

بیاین به خودمون بیایم...

 

                                                                یا حق...

 

 

 

 

نوشته شده شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 18:39 با دستای شکیبا| |

 

 

 

همیشه این ماه برای من یک معنا و مفهوم دیگه ای داره.   سفره افطاری و دعای ربنای استاد شجریان و......

برای همه دعا کنید و سعادتمندی رو بخواهید.

منو هم در دعاهای پاکتون فراموش نکنید.

نوشته شده شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 18:37 با دستای شکیبا| |


Design By : Night Skin